محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1998
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آهنگ كرمان كرد و چون آنجا رسيد آتش با وى بود و مىخواست آن را در كرمان نهد ، پس از آن آهنگ خراسان كرد و به مرو رسيد و آنجا فرود آمد . آتش را همراه برده بود كه در دو فرسخى مرو خانه اى براى آن ساخت و بستانى گرفت و بنايى بر آورد و در دو فرسخى مرو ببود و بر جان خويش ايمن شد و بيم نداشت كه او را بگيرند . گويد : آنگاه از مرو با ديگر عجمانى كه در نواحى نامفتوح مسلمانان بودند نامه نوشت كه مطيع وى شدند و مردم فارس و هرمزان را برانگيخت كه پيمان شكستند و مردم كوهستان و فيرزان را برانگيخت كه پيمان شكستند و اين سبب شد كه عمر به مسلمانان اجازهء پيشروى داد و مردم بصره و كوفه روان شدند و خونها ريختند . احنف سوى خراسان رفت و مهرگانقذق را بگرفت . آنگاه سوى اصفهان رفت كه مردم كوفه جى را در محاصره داشتند ، آنگاه از راه دو طبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحار بن فلان عبدى را آنجا گماشت . آنگاه سوى مرو شاهجان رفت و مرف بن عبد الله شخير را سوى نيشابور فرستاد كه آنجا جنگ شد و نيز حارث بن حسان را سوى سرخس فرستاد . گويد : و چون احنف نزديك مرو شاهجان رسيد يزدگرد آهنگ مروروذ كرد و آنجا فرود آمد و احنف در مرو شاهجان مقر گرفت . آنگاه يزدگرد از مرو روذ به خاقان نامه نوشت و كمك خواست و نيز به شاه سغد نامه نوشت و كمك خواست و فرستادگان وى سوى خاقان و شاه سغد رفتند ، به شاه چنين نيز نامه نوشت و يارى خواست . آنگاه كمك مردم كوفه با چهار سالار باحنف رسيد : علقمة بن نضر نضرى و ربعى بن عامر تميمى و عبد الله بن عقيل ثقفى و ابن ام غزال همدانى . وقتى كمك رسيد احنف از مرو شاهجان به آهنگ مرو روذ برون شد و حارثة بن نعمان باهلى را آنجا نهاد . مردم كوفه سوى بلخ رفتند و احنف از پى آنها روان شد ، در بلخ ميان مردم كوفه و